تبليغاتX
عشق بي پايان
عشق بي پايان

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 11:36 توسط وحيد فاطمه| |

مادر، تو کتاب همیشه گشوده ایثاری. تو در مزرعه زندگی مان بذر سپیده و مهر می کاری. تو چون آسمان زلالی و چون باران بخشنده. مادر قامت تو قیامت عشق است. ای سرافرازترین سر و سایه گستر زندگی ام. در وصف تو، کلمات عقیمند و واژگان محدود. ای خوب ترین، ای رئوف ترین سرچشمه مهربانی ها، ای ساکن کوی مهتاب، ای آب و آیینه و آفتاب، نام بلندت جاودان و کتاب وجودت به شیرازه امن و امان خداوندی استوار و تلاش بی شائبه ات در بارگاه الهی پذیرفته باد.
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 11:33 توسط وحيد فاطمه| |

مادر! تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج و محنت ما را پوشیدی، اینک، حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش. مادرم، در گرامی داشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بی کرانت از ما، بر آسمان پرمهرت می آویزیم. روزت مبارک باد.
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 11:32 توسط وحيد فاطمه| |

مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 11:30 توسط وحيد فاطمه| |

مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ«پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 10:51 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:49 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:45 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:43 توسط وحيد فاطمه| |

i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will not change
تغییر نخواهم کرد
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will not have many different moods
خلقیات متفاوت نخواهم داشت
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will not hurt your feeling sometimes
گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will not be erratic
آشفته نخواهم شد
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will always be strong
همواره قوی خواهم بود
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
my faults will not show
گناهانم را نشان نخواهم داد
but,...
اما
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will always be supportive of you
همواره پشتیبان تو خواهم بود
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will share all my thoughts
افکار و احساساتم را
and feeling with you
با تو سهیم خواهم بود
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
yourself i will give you freedom to be
تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will understand every thing that
هر کاری که انجام دهی درکت خواهم کرد
you do
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will be completely honest with you
با تو کاملا صادق خواهم بود
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will laugh and cry with you
با تو خواهم گریست و خواهم خندید
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will help you achieve all your goals
کمکت خواهم کرد که به هدفهایت برسی
but,...
اما
most of all
بیش از همه
i do promise you that i love you
می توانم عهد کنم که تو را دوست خواهم داشت

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:25 توسط وحيد فاطمه| |

۱۶/۰۲/۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۰۵ بود. وحید وارد کلاس شد و به من شماره داد. وحیدم قشنگ ترین انتخاب زندگیم تو هستی...

دوست دارم

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:41 توسط وحيد فاطمه| |

۱۶/اردیبهشت/۱۳۹۱ دومین سالگرد دوستیمون مبارک عزیییزم
نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:35 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:30 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:25 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:22 توسط وحيد فاطمه| |

عزیز تر از جانم

من در چشم تو کتاب زندگی را میخوانم

و هر بار که مژه های تو به هم می خورد

یک صحفه از این زندگی را برای من ورق میزند

سالروز یکی شدنمان مبارک

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:3 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:34 توسط وحيد فاطمه| |

حالا نوبت رقصیدن ....

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 22:25 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 22:0 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 21:59 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 21:58 توسط وحيد فاطمه| |

تولد تولد تولدت مبارک بدو شمع ها رو فوت کن................

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 21:54 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 21:53 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 21:51 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 21:49 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 21:47 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 21:46 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 21:45 توسط وحيد فاطمه| |

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 21:45 توسط وحيد فاطمه| |

۲۶/۰۱/۱۳۶۹ درست چنین شبی خدای مهربون وروجکی رو به روی زمین میفرسته که الان زندگی من شده.

وحید عزیزم تفلدت مبارک

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 21:36 توسط وحيد فاطمه| |

زاد روزت شیرین پر عشق و نور آفرین باد.قهقه های آسمانی و آرامش زلال زندگی را برایت آرزو دارم.

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 21:31 توسط وحيد فاطمه| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت